![]() |
![]() |
|
| عشق فقط همین |
|
آرزو داشتم با تو یکجا بنشینم آرزو داشتم با من کمی مهربان باشی آرزو داشتم شبی از شبها به یاد من باشی
آرزطو داشتم میتوانستم در کنار تو هم پای تو باشم آرزو داشتم تا با هم کلبه ای بسازیم اندازه مهر آرزو داشتم قاصدک یک روز خبر آمدنت را برایم بیاورد آرطزو داشتم تو نیز مانند من قلبت از شدت عشق با صدایی بلند همگان را خبر سازد آرزو داشتم کمی از درد مرا میفهمیدی و میکشیدی آرزو کردم آرزو کردم تا همیشه خشنود دو راضی باشی آرزو کردم با او هم پیمان شوی و او ر ا به درد شیرین من مبتلا نسازی
اما همیشه بدون مهری از او تشنه با قی بمانی آرزو کردم برای خویش تا از تارهای عشقت خداوند مرا خلاص سازد تو نیز آرزو یی جز این نداری...
کم گفتم عاشقت منم.... غصه دارم در به درم..... میگه میام خواستگاریت... میگه منو دوست نداری.. میگه نمیشی خانومم.. میگه مامانم میدونه. میگه دلم بی قراره. میگه 3 سال زیاده.. میگه از سربازی معاف شدم. میگه سرت درد نگیره.. میگه عزیزم خسته شدم. میگم بهش کار نداری؟..
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 20:16 توسط مهدی ابراهیمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گناهت را نمي بخشم
تو را با ديگري ديدم که گرم گفتگو بودي با او آهسته ميرفتي سراپا محو او بودي صدايت کردم و بر من چو بيگانه نگه کردي شکستي عهد ديرين را گنه کردي گنه کردي گناهت را نمي بخشم چه شبها را که من تنها به ياد تو سحر کردم چه عمري را که من بيهوده به پاي تو هدر کردم تو عمرم را هدر کردي گنه کردي گنه کردي گناهت را نمي بخشم همين بود آن صفايي را که ميگفتي همين بود آن وفايي را که ميگفتي تو که خود اين چنين بودي چرا روزم سيه کردي گنه کردي گنه کردي گناهت را نمي بخشم |
| پیوندهای روزانه |
|
یه سایت بازی توپ آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
داستان عشق |
|
RSS
|