![]() |
![]() |
|
| عشق فقط همین |
|
اما عشقی که از تو در دلم جوانه زیده بود هرگز نباخت ناامیثدم کردی عاشقم کردی این همه گفتی دوستم داری حالا که واقعا دوستت دارم میبینم که تو... به من ثابت کردی به من ثابت کردی که عشق در این دنیا در این روزگار یه خوابه یه خیاله به من ثابت کردی این دنیا و مردمانش همه دوست دارن دلها رو بازی بدن اونا ارزش اینو ندارن که آدم واسه ی او نا زندگی کنه من با تمام غرورم وتمام وجودم تمام خونم ویا هر چیز دیگر را به این خاک سرد نثار میکنم شاید خاک سرد گور مرا بشناسد منو در یابد و مرا آرام سازد فکرم زهنم آرزوهام خیالاتم همهو همه سوختند شکستن آتش گرفتن من حتی با قطرات اشکم هم نتوانستم این آتش را خاموش کنم تن داغ و آتیش گرفته ام را سرد کنم تو آتیشم زدی تو منو سوزوندی تو با اون همه مهربونیت با اون چشای نازت منو تا ته دره بردی نابودم کردی داغونم کردی من فقط یه پرستوی اشیون گم کرده بودم که ندونست خونشو باید کجا بسازه من مردم باشه که خاک گورم با قی عمر تو باشه تو زندگی کنی و یه روز بفهمی که چقدر دوستت داشتم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 22:52 توسط مهدی ابراهیمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گناهت را نمي بخشم
تو را با ديگري ديدم که گرم گفتگو بودي با او آهسته ميرفتي سراپا محو او بودي صدايت کردم و بر من چو بيگانه نگه کردي شکستي عهد ديرين را گنه کردي گنه کردي گناهت را نمي بخشم چه شبها را که من تنها به ياد تو سحر کردم چه عمري را که من بيهوده به پاي تو هدر کردم تو عمرم را هدر کردي گنه کردي گنه کردي گناهت را نمي بخشم همين بود آن صفايي را که ميگفتي همين بود آن وفايي را که ميگفتي تو که خود اين چنين بودي چرا روزم سيه کردي گنه کردي گنه کردي گناهت را نمي بخشم |
| پیوندهای روزانه |
|
یه سایت بازی توپ آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
داستان عشق |
|
RSS
|