![]() |
![]() |
|
| عشق فقط همین |
|
کاش عاشق بودیم و با هم بودیم
کاش عاشق بودیم رهم با خبر بودیم کاش عاشق بودیمزیر یک سقف بودیم کاش عاشق بودیم با هم رنگها را میدیدیم کاش عاشق بودیم و هر روز صبح به هم گل هدیه میکردیم
کاش عاشق بودیم ودر عوض عشق ها جان نثار هم میکردیم کاش عاشق بودیم با هم مهر را قسمت میکردیم
کاش عاشق بودیم که زجر شقایقها به جان میخردیم کاش عاشق بودیم تا باهم عشق را میسرودیم
شاید تنها شدن نوری به من بخشد شاید تنها ماندن شعری به من بخشد منم آن عاشق بی مار منم آن عاشق بی یار من آن صیدی بی امان و بی قرارم آن ستره بی نور منم آن نسترنی که بی یارو یاور ماندآوارگی را آمو خت طعم تلخ زندگی را چشید و همین طور مرگ را مرگ عزیزان را بهترین ها را نسترن با آن ها خواهد خشکید روزی خواهد رسید تا او مانند همه چیز مدفون شود ولی عشق او پا بر جا خواهد ماند قلب او عاشق است مهر او نیز صادق با قی می ماند قلبش او مانند شبنم پاک است نسترن میبیند نستر ن میشنود کاش هر گز نمیدید کاش هر کز نمی شنید آن رنگها را آن زجر ها رامن هم پیمان شدم با آب با باد با آفتاب با آتش من همرا ه نسیم صبا از همه چیزو همه کس خواهم گذشت من حتی در بین دو عاشق نیز به دنبال عشق خویش گشته ام گلی که در گلدان نا اهلان زندانی شود چگونه فزونی یابد چگونه تکثیر شودمن به دنبال عشق های زمینی نخواهم نشت حتی بی بال در آسمان ها خواهم گشت به دنبال آسمانی شدن عاشق شدن
کاش میشد عاشق شد کاش میشد با تو سوار قایق شد کاش میشد با دستان تو گل کاشت کاش میشد بر دستان تو بوسه کاشت
باید رنگ عشق را چشید رنگ باهم بودن یکی شدن با هم زیستن ما شدن تنهایی غمیست بی پایان تنهایی شعریست بی پایان شعر من تو هستی شور من تو هستی عشق من با من بخوان قصه هستی را
دوست داشتن را از من نگیرمرا در آغوش بگیر مرا ببوس
هم راه هم سفر هم دم همه چیزو
میریم تا اون دور دورا میگیم به خدا
ما میمیریم بدون هم من وتو تا اون دور دورا
بد جوری خاطر خواه شدیماما چی شد یه دفعه
چی شد رفتی تنها شدم ولی
گذشتی از من قسم چیشد من بی توام تو بی صدا رفتی
اینکه بی صدا گریه کنم
خسته و ناامیدم میدونم بر نمیگردی
تو این فکر بودم من همیشه اما دیگه تموم شد
به من گفت عاشق باشم روز و شب فکر شقایق باشم
منو ببخش باید برم
همیشه باهم بمونیم تا اون بببینه
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 21:26 توسط مهدی ابراهیمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گناهت را نمي بخشم
تو را با ديگري ديدم که گرم گفتگو بودي با او آهسته ميرفتي سراپا محو او بودي صدايت کردم و بر من چو بيگانه نگه کردي شکستي عهد ديرين را گنه کردي گنه کردي گناهت را نمي بخشم چه شبها را که من تنها به ياد تو سحر کردم چه عمري را که من بيهوده به پاي تو هدر کردم تو عمرم را هدر کردي گنه کردي گنه کردي گناهت را نمي بخشم همين بود آن صفايي را که ميگفتي همين بود آن وفايي را که ميگفتي تو که خود اين چنين بودي چرا روزم سيه کردي گنه کردي گنه کردي گناهت را نمي بخشم |
| پیوندهای روزانه |
|
یه سایت بازی توپ آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
داستان عشق |
|
RSS
|