تبليغاتX
تا اطلاع ثانوی عاشقی تعطیله دیگه
عشق فقط همین

عشق واسه ي دلاتون يه واژه ي غريبه

ميگيد که عشق دروغه اين حرفتون فريبه

اگه که عشق دروغه اين دل چرا بي تابه

اين چشاي خسته ام واسه چي شب بي خوابه

طپش اين دل من بي اون براي کيه

چرا وقتي نباشه اين دل من زخمي ه؟

چرا اين دلم بيتاب واسه وقت ديداره

به جز ياد عزيزش هيچ هنري نداره

چرا وقتي پيشمه غم تو دلم ندارم

ولي وقتي نباشه اشک به چشام ميارم

اگه که عشق دروغه پس چرا من اسير م؟

پس چرا من حاضرم براي اون بميرم

چرا تنها فقط اون اميد زندگيمه

توي روزاي سختيم پناه خستگيمه

پس اين حس قشنگو اسمشو چي مي ذارين

شما که تو دلاتون يه ذره عشق ندارين.

اين عشق توي دلاتون اخه جا نميگيره..

پس تقصير شما نيست که قلباتون ميميره..

شمايين که دلاتون جنسش هميشه سنگه

نميدونين که اين عشق همون حس قشنگه..

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 21:30  توسط مهدی ابراهیمی | 

صدایم کن صدایت برایم از هر صدایی آشنا تر است

نگاغهم کن که نگاهت برایم از هر سخنی با ارزش تر است

لبخندی بزن به رویم که لبخندت از هر گلی شکوفا تر است

میدانی سهم من در این دنیا چیست؟

عاشق بودن بی قراری -نالیدن -گریستن-بخشیدن

واز روزی که عاشق شدم بی قرار بودم و نالیدمو گریستمو

بعد او را برای رها کردنم بخشیدم

عشق را دردیست که جز عاشق نداند چیست

عشق را زجریست که جز معشوق نداند چیست

عشق را طعمیست که جز عاشق و معشوق کس نداند چیست

و آن گاه که زیر هجوم نگاه های سرزنش آمیز دیگران خورد شدم

و لبخندی بر روی لبانم نشاندم به تنها چیزی

 که بعد از رفتن تو فکر میکنم خداست و عشق باقیمانده از تو

 

 از عشق هر گونه خوا هم مینویسم

چه داند آن کس که عاشق نباشد

من عشق را در خویشتن پنهان مسازم

چه داند آن کس که لایقم نباشد

چه  ها گویم که در قطره قطره خون در رگهایم

نشان آن است که در وجودم عشق لبریز است

در بطنم چه ها گردد که من بی اطلاع باشم

از عشق با کدامین قلم بنویسم یا کدامین کاغذ را تیره کنم

چگونه گویم و از کجا شروع کنم این شور و شعف را که در من از آن عشق باشد

چه رختی بر تنم سازم که آن را رنگ عشق گویم

چه گونه آن همه شوق و نشان دهم در متن کاغذ ها

چه باشد در برت این طور که باشی چو من محزون عادت ها

عشق را چگونه خوانم چگونه نامم که آن مه رو درک کند معنای زیبای آن را

 

دوستان عزیز لطفا برای خواندن یک داستان

زیبا بر روی ادامه مطلب حتما کلیک کنید

ممنون


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 21:26  توسط مهدی ابراهیمی | 

میدونی غم دیدنو زجر کشیدن خیلی سخته

دلمو تو غبار نامهربونی ها شکستن

قلبمو له کردن هر دم احساس میکردم قلبم تو مشت یه نامرد

داره فشرده میشه صدات کردم صدامو نشنیدی

قلبمو ندیدی ولی من نا امید نشدم همیشه با خاطره هات بودم

با یاد اون چشات اون دستای توانات

اون بوی نوازشگر موهات منم که خراب و مست بودم همیشه

نمیدونم چیکار کنم با عشقت با لبخندت با...

پرنده کوچیک دلم زیر هجوم نگاهای سنگینت له شد

میشه پرنده قشنگمو آزاد کنی منو نوازش کنی

دارم میمیرم دارم از بین میرم اما تو

تو بی اعتنایی...............!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 21:2  توسط مهدی ابراهیمی | 

خسته شدم آخ خسته شدم از بدی ها خسته شدم

 

یادت میاد بی کسی هام یادت میاد از تنهایی هام

آخ دیگه تموم شد غصه هام دیگه تموم شد قصه هام

با تو بودن به آخر نرسیده تموم نشد خاطرمولی فاصله هام...

آخر خطم دوباره سر روی شونه هام بزار فدات شم ای قشنگترین بهونم

میدونی میخوام برم ولی نمی دونم کجا!!!!!!!

دوست دارم ولی نمیدون چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

چاهی را دیدم در دل شب به دنبال هم نفس خویش بیدار بود

ماهی را دیدم که نور خود را از منبعی دیگر میگرفت

ماهی را دیدمکه در تنگ بلورین به دنبال دریا میگشت

پروانه ای را دیدم که به دنبال شمع سر گردان بود

ساعتی را دیدم که به دنبال عقربه های کوچکش میدویدودور میشد

عاشقرا دیدم که به دنبال معشوق خود میگشت

جنگلی را دیدم که به دنبال بانوی خویش کجا ها را که نپیموده بود

شاپرکی را دیدم که به دنبال محبوب خویش میگشت

قلبی را دیدم که از شور عشقو شیدایی میتپید

قاصدکی را دیدم که به دنبال فردی بود تا پیغام خویش را به او رساند

نفسی را دیدم که برای از سینه خارج شدن و با ز گشتن اجازه می طلبید

ستاره ای را دیدم که حیرا نو سرگردان در دل کهکشان می در خشیدند

پرنده ای را دیدم که در کنج قفس به دنبال آزادی گمشده خویش می گشت

بلبلی را دیدم که به دنبال باغی از گل همه جا سر ک میکشید

شب را دیدم که سرگردان به دنبال روز بود تا آن را بیابد

صدایی شنیدم که منتظر طنین باز گشتش بودم

مه رویی را دیدم که به دنبال عشق خویش بیابان ها

 رابا پاهایی پینه بسته و زخمی ازتیغوخار زیرو رو کرده بود

لبخندی را دیدم که برایم از کشف صد راز شیرین تر و گوارا تر بود

و در آخر خود را دیدم که بی تاب و خرامان به سوی تو گام بر میدار

 

 

دنیا پر از سنگه سنگم مال آدمای لتگه

این دل چه دلتنگه اونم که دلش سنگه

نه خبر داده نه پیغوممنو کاشته چه حیرون

همش فکرم اینکه زنگ بزنه پشیمون

زمونه با من داره سر ناسازگاری

نامه هاشم شده همشون یه یادگاری

قول و قرار گزاشتیمچه حرفا جا نزاشتیم

کوش اونجا که ما دو تا جوونه عشق میکاشتیم

من موندم و یه رسوایی

سر به هوا باز کجایی

باز که خوابت برد عزیزم

نمیبینی اشک میریزم

دلت میاد بازم بری باز منو تنها بزاری

باشه بخواب بخواب

دوستان عزیز لطفا برای خواندن یک داستان

زیبا بر روی ادامه مطلب حتما کلیک کنید

ممنون


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 21:1  توسط مهدی ابراهیمی | 

در عشق بازی ناز کشیدن بر من حرام است

طعمو رنج عشق کشیدن بر من یکی دیگر تمام است

من آسوده گشتم از هرچی شوریدگیهاست

من راحت شدم از هر چی در خود شکستن ها و ماتم گرفتن هاست

 

حال تو ماندی با آن عذاب ها با آن بی قراری ها

بمانو با خود بجنگ من دیگر در این عالم نمی مانم

تا با ز آن ناز ها را بر جان خویش پذیرا شوم

خدا داند من چه کشیده ام از زهر هجران تو

خدا داند که من چه کشیده اموقتی دیدم در بستر دیگری خفته ای

ولی اکنون با خود عهدی بستم عهدی بستم که تا آخر با خویشتن تنها بمانم

ولی ناز هر ناکس را به جان خود نخرم

من تو را با تمام نامردیهات بخشودم خدا حافظت باشد

ای یار سفر کرده من خدا حافظت ای همیشه قلب و رو حم

 

 

شب و روز در طلب رویت آسمانو زمین را زیرو رو خواهم کرد

شب و روز در طلب عشقت دلم را زیرو رو خواهم کرد

شراره ی وجودت جانم را آتش میزند

ناز کردن هایت نقش ها بر من میزند

روزی رسد که من مه رویت را خواهم دید

جام شراب عشقت را من لا جرعه وبا میل

سر خواهم کشید

ترانه سازم از وجودت

آب شوم چو شمع ز وجودت

بوی تنت را چون بتی پرستش خواهم کرد

سنگینیس نگاهت را تحمل خواهم کرد

ز جان خویش می گزرم در برابر نگاه مسخ کننده ات

ولی هر گز از عشق خویش نمی گزرم در برابر اخم ها و نازهایت

 

دوستان عزیز لطفا برای خواندن یک داستان

زیبا بر روی ادامه مطلب حتما کلیک کنید

ممنون


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 20:16  توسط مهدی ابراهیمی | 

دنیا قشنگه با تموم پلیدی هاش قشنگه

 قصه دلدادگی ها و شکست ها

قهر ها و آشتی هاقصه بی کسی ها

 میشه از عشق فهمید سهم آدم تو این دنیا

میشه از عشق فهمید عاشق و معشوق چه هستند

 چقدر زیباست لحظه وصال

دو عاشقلحظه دل بریدن از دلبستگی ها

 

 سخته اما قشنگه طعم عشق از همیناست

که موندگارهممکنه به هم نرسن

اما چیزی که پا بر جاست اگر دروغ نگفته باشم یا

حتی به حرف خودم شک نکنم عشقه و خاطره هاست

چیزی که برامون میمونه

چیزی که دوستش داریم ما چیزی که

 برامون عزیز ترینه عشقه

عشق فقط عشق زمینی نیست عشق

 دو تا کبوتر دو انسان عشق به زندگی پول مرگ

به شقایق های عاشق به کوه در یا

 و حتی به هجرت آره هجرترفتن به غربت

تنها شدن با خویشتن رفتن بین کسانی

 که نه هم زبونن نه بی زبون منم یکی از اونام

یکی از اون تنها ترینا اما دوست دارم این تنهایی رو

 این بی کسی رو این سادگی رو دوست دارم

با تو باشم اما تو رو یا هام باشم هر چیزی از

 بین بره رویا قلبم میمونه همیشگی و قشنگ

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 18:48  توسط مهدی ابراهیمی | 

عشق پابر جاست

 قلب زیباست

 مرگ تنهاست

 سادگی بی همتاست

نفس های آخرم زیر پوشش گل یاس

 چتر از گلهای پونه

 قلبی سرشار از بهونه 

 مهری بی نهایت  محبت با صداقت

   همدم این بیکسی هام این شکستن ها 

 این از نو شروع کردن ها

 همه چیز جز مرگ.  

 چرا؟

چرا؟ نفس میکشیم

چرا فرار میکنیم

 چرا دروغ میگیم چرا ریا؟

 چرا مرگ امون نمیده؟ 

 چرا زندگی با هم بودن زیستن فرصتش کمه؟

 چرا با ید سفر کرد؟

چرا باید رفت رفت به دور دست ها؟

چرا انتخاب کردن ها مشکله؟

چرا باهم بودن ها زیباست

 واژه من شعر من عشق من محبت وفا صفا همه وهمه

از توست وجود تو هم از عشقیه که تو قلبه

 از امیدم از مهری که تو دلم کاشتن

حالا جووونه زده بیا ما هم جوونه بزنیم

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 23:0  توسط مهدی ابراهیمی | 

ديشب شب غريبي بود
ستاره ها تو اون شب آدمو فريب ميدادند
هر کدومشون با زيرکي نقشي تو تخته سياه آسمون  ميکاشتن
منو تو تو عالم شيرين خود باهم آروم ميشديم
چشاي روشن تو تو لحظه هام تداعي شد
لبخند سحر آميزت برام يه دنيا  خاطره شد
برام قصه عشقو تکرار کردي
صداي نوازشگرت منو خواب کرد
برد تو آغوش روياهام دلم هميشه در حسرت با تو بودن بود
در حسرت ديدن لحظه هاي با تو بودن بود
دلم ميخواست تا هميشه تو آغوش گرمت بمونم  اي کاش ميشد
اي کاش ميشد تو آغوش پر از مهرت جون ميدادم
 با نگاه گرمت بيهوش ميشدم
کاش ميشد فراموشت کنم
کاش ميشد آرومت کنم کاش مي شد...
 

 

 

دوستان عزیز لطفا برای خواندن یک داستان

زیبا بر روی ادامه مطلب حتما کلیک کنید

ممنون


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 22:52  توسط مهدی ابراهیمی | 

 

اي عشق بجز تو كس ندارم

تا راه ز پيش و پس ندارم

تا كار به كار من نداريد

من كار به هيچكس ندارم

بيهوده ز حد و حبس گفتي

من جز قلم و قفس ندارم

قاضي اگر اين زمينيانند

اميد به دادرس ندارم

گفتند : شرف ندارد اين من

گر اين شرف است پس ندارم

مي خواستم از شما بگويم

افسوس دگر نفس ندارم ؟

 

 

شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست؟ "
استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! "
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟ "
و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ."
استاد گفت: " عشق يعنی همين! "


شاگرد پرسيد: " پس ازدواج چيست؟ "
استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! "
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم."
استاد باز گفت: " ازدواج هم يعنی همين!!

 

دوستان عزیز لطفا برای خواندن یک داستان

زیبا بر روی ادامه مطلب حتما کلیک کنید

ممنون


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 21:23  توسط مهدی ابراهیمی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
گناهت را نمي بخشم

تو را با ديگري ديدم که گرم گفتگو بودي
با او آهسته ميرفتي سراپا محو او بودي
صدايت کردم و بر من چو بيگانه نگه کردي
شکستي عهد ديرين را گنه کردي گنه کردي
گناهت را نمي بخشم
چه شبها را که من تنها به ياد تو سحر کردم
چه عمري را که من بيهوده به پاي تو هدر کردم
تو عمرم را هدر کردي گنه کردي گنه کردي
گناهت را نمي بخشم
همين بود آن صفايي را که ميگفتي
همين بود آن وفايي را که ميگفتي
تو که خود اين چنين بودي چرا روزم سيه کردي
گنه کردي گنه کردي
گناهت را نمي بخشم

پیوندهای روزانه
یه سایت بازی توپ
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته دوم فروردین 1385
هفته اوّل فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته سوم اسفند 1384
آرشیو موضوعی
داستان عشق
پیوندها
اوقات تنهایی- گاه نوشته های یک خبرنگار
وبلاگ زیبای گل نسرین
بگو از دل تنگت
وبلاگ زیبای دخترک
وبلاگ زیبای حرفهایی از دل و دانلود آهنگ
وبلاگ زیبای تو هستی در وجودم ....تو را هرگز نمی رانم
www.pooya-danger.blogfa.com
وبلاگ زیبای حکایت دل
وبلاگ زیبای بهترینها
سایت من و یکی از دوستای گلم در رابطه با آهنگ
(( عشق و دوری ))
وبلاگ زیبای ((شعری برای تو))
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM