![]() |
![]() |
|
| عشق فقط همین |
|
تو شعرای سپید من جایی نمونده واسه تو سیاهیو دربه دری . از روزگار من برو برو دیگه دوست ندارم یه لحظه پیشم بمونی دیگه نمی خوام تو گوشم شعرای غمگین بخونی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 18:34 توسط مهدی ابراهیمی |
|
|
قربون برم خدارو دنیا چقدر کوچیکه مرز دیروزو امروزقد یه مو باریکه چه خنده داره حالت دلم برات می سوزه برگشتی که چی بشه فکر کردی که دیروزه اون روزیکه می رفتی اشکام چه ریزه ریزه ببین حالا چه جوری اشکات داره می ریزه بی تفاوت می رفتی پیش تو می شکستم حالا تو می شکنیو بی تفاوت نشستم اون روزیکه روزت بود روزامو بد گرفتی حرفات تو گوش من موند یادت میاد چی گفتی صدای تقّو توقّ استخونام شنیدی اما با طعنه گفتی شتر دیدی ندیدی یادت میاد می گفتی هرچی که بود بازی بود طفلی دلم که حتی به بازیم راضی بود یادت میاد می گفتی پیر شدیو بریدی حالا من اینو می گم که خیلی دیر رسیدی من از تو یاد گرفتم ساده گذشتنارو یا آخرین کلامو نامه نوشتنارو من از تو یاد گرفتم برم به یک بهانه اونم بشه سکانس آخر عاشقانه حالا برو از اینجا برو هرجا تونستی دور شدی از خیالم تو خودت اینو خواستی یه روز بهم می گفتی عشقم خیالو رویاست نوبتیم که باشه ایندفعه نوبت ماست ( رضا صادقی ) |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 18:5 توسط مهدی ابراهیمی |
|
|
به چه عشقی دیگه امشب تن خستم بره خونه خونه ای که هر یه گوشش داره از تو یه نشونه توی خونه ای که تو نیستی مگه میشه من بمونم یادته آروم نداشتم خودمو تا نرسونم به چه عشقی شبا مهتاب بزاره سر به بیابون اگه بشنوه بدونه قصه ی این دل داغون به چه عشقی روزا بارون بزنه سر به خیابون اگه بشنوه بدونه قصه ی این دل داغون هنوز عکسات رو دیواره همه جا بوی تو داره تو که نیستی ولی یادت از درو دیوار می باره به چه عشقی بگو امشب وا کنم دری که بسته وقتی پشت در یه عالم گرد خاطره نشسته ( به یاد یلدایی که بر بال فرشتگان رفت تا آغاز ستاره ) |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 18:2 توسط مهدی ابراهیمی |
|
|
من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت در تهاجم با زمان آتش زدم ، کشتم من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم من ز مقصد ها پی مقصودهای پوچ افتادم تا تمام خوب ها رفتند و خوبی ماند در یادم من به عشق منتظربودن همه صبر و قرارم رفت بهارم رفت عشقم مرد یارم رفت ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 18:0 توسط مهدی ابراهیمی |
|
|
برام از عاشقي نگو تمومه هرچي بين ماست اينجا ديگه آخر راه ست پاي تو موندن اشتباه ست تو هم يكي مثل همه تو كجا عاشقي كجاست چي فكر مي كردمو چي شد عاشقي هركي هركي شد بسكه دروغ بود تو چشات آينه كجو كوله مي شد حيف منو اون همه عشق اون همه باورو يقين خيال مي كردم عاشقي سادگيه منو ببين كاش مي دونستم كه دلت فقط يه بازيچه مي خواست برام از عاشقي نگو تمومه هرچي بين ماست گفتي خرابه هم بشيم گفتي كه همسفر بشيم گفتي تو عشق بيشتر از اين كمتر از اين كمتر بشيم گفتي ولي پا نبودي آدم اين راه نبودي ادعا پشت ادعا مال اين حرفا نبودي بايد برم ، بايد برم برم ازت دل بكنم برمو دور شم از چشات تا خودمو پيدا كنم |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 17:56 توسط مهدی ابراهیمی |
|
|
چرا وقتی که آدم تنها میشه غم و غصه ش قد یک دنیا میشه میره یه گوشه پنهون می شینه اونجا رو مثل یه زندون می بینه غــم تنهـــائی اسیرت میکنه تا بخوای بجنبی پیرت میکنه وقتی که تنهـــــا میشم اشک تو چشام پر میزنه غـم میاد یواش یواش خونه دل سرمی زنه یاداون شبها می افتم زیرمهتاب بهار توی جنگل لب چشمه می نشستیم من و یار غم تنهائی اسیرت میکنه تا بخوای بجنبی پیرت میکنه
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 17:11 توسط مهدی ابراهیمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گناهت را نمي بخشم
تو را با ديگري ديدم که گرم گفتگو بودي با او آهسته ميرفتي سراپا محو او بودي صدايت کردم و بر من چو بيگانه نگه کردي شکستي عهد ديرين را گنه کردي گنه کردي گناهت را نمي بخشم چه شبها را که من تنها به ياد تو سحر کردم چه عمري را که من بيهوده به پاي تو هدر کردم تو عمرم را هدر کردي گنه کردي گنه کردي گناهت را نمي بخشم همين بود آن صفايي را که ميگفتي همين بود آن وفايي را که ميگفتي تو که خود اين چنين بودي چرا روزم سيه کردي گنه کردي گنه کردي گناهت را نمي بخشم |
| پیوندهای روزانه |
|
یه سایت بازی توپ آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
داستان عشق |
|
RSS
|