![]() |
![]() |
|
| عشق فقط همین |
|
تو مگه قسم نخوردی که دلمو تنها نذاری روبروم نشستی اما از غریبه کم نداری روبروی من نشستی توی چشم تو ستاره از صدای تو شنیدم که دلت دوسم نداره دل تو تو آسمونا من به دنبال دل تو تو به دنبال ستاره من به یاد قسم تو تو مگه قسم نخوردی دلمو تنها نذاری هرگز از روز جدایی سخنی به لب نیاری حالا روبروم نشستی حرف تو فقط جداییست تو قسم نخورده بودی که یه دنیا بی وفایی تو قسم نخورده بودی روزی عشق تو میمیره نور یک ستاره شب جای مهتاب و میگیره |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 20:6 توسط مهدی ابراهیمی |
|
|
گذشت لحظه هاي با تو بودن و در پاييز عشقمان تامي از دوست داشتن باقي نماند چقدر زودگذر بود قصه من و تو و در آنروز که دست بي رحم تقدير درو کرد گندمزار دلهايمان را و تهي شد همه جا از عطر گل عشق و در کوچ پرنده هاي غمگين در آن کوير آرزو شاعري دل شکسته و تنها مي نوشت شعري به ياد با هم بودن ها شعري براي خشکيدن گلهاي عشق در مزرعه دوست داشتنها قطره اشکي به ياد همه خاطره ها
|
||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 14:2 توسط مهدی ابراهیمی |
|
||||
|
جلسه محاكمه عشق بود و قاضي عقل و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود يعني فراموشي قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع كرد به طرفداري از عشق آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟ همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند تنها عقل و قلب در جلسه مادند عقل گفت :ديدي قلب همه از عشق بيزارند ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟ قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتي اگر نابود شوم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 13:35 توسط مهدی ابراهیمی |
|
|
هیچکی از رفتن من غصه نخورد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 13:26 توسط مهدی ابراهیمی |
|
|
نمیدونم . نازنینم . که کدوم حرف تو رو آزرد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 13:22 توسط مهدی ابراهیمی |
|
|
سلام اگه فاصله بین ما فقط یک نفس نفس منو بگیر برای یکی شدن
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 22:6 توسط مهدی ابراهیمی |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 21:54 توسط مهدی ابراهیمی |
|
|
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 21:48 توسط مهدی ابراهیمی |
|
|
عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار عشق يعني يک تمنا يک نياز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز عشق يعني چشم خيس مست او زير باران دست تو در دست او عشق يعني ملتهب از يک نگاه غرق در گلبوسه تا وقت پگاه عشق يعني عطر خجلت..... شور عشق عشق يعني "بي تو هرگز"..... پس بمان تا سحر از عاشقي با او بخوان عشق يعني هر چه داري نيم کن گرمي دست تو در اغوش عشق از برايش قلب خود تقديم کن |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 21:42 توسط مهدی ابراهیمی |
|
|
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 21:23 توسط مهدی ابراهیمی |
|
|
عشق يعني انتظار و انتظار
عشق يعني هر چه بيني عکس يار عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني از فراقش سوختن عشق يعني سر به در آويختن عشق يعني اشک حسرت ريختن عشق يعني لحظه هاي ناب ناب عشق يعني لحظه هاي التهاب عشق يعني بنده فرمان شدن عشق يعني تا ابد رسوا شدن |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 11:42 توسط مهدی ابراهیمی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 11:17 توسط مهدی ابراهیمی |
|
|
چرا وقتی كه آدم تنها ميشه غم و غصه اش قد يك دنيا ميشه ميره يك گوشه پنهون ميشينه اونجا رو مثل يه زندون ميبينه غم تنهايی اسيرت ميكنه تا بخوای بجنبی پيرت ميكنه وقتی كه تنها ميشم اشك تو چشام پر ميزنه غم مياد يواش يواش خونه دل در ميزنه ياد اون شبها میافتم زير مهتاب بهار توی جنگل لب چشمه مینشستيم من و يار غم تنهايی اسيرت ميكنه تا بخوای بجنبی پيرت میكنه ميگن اين دنيا ديگه مثل قديما نمی شه دل اين آدما زشته ديگه زيبا نمی شه اون بالا باد داره زاغه ابرا رو چوب ميزنه اشك اين ابرا زياده ولی دريا نميشه غم تنهايی اسيرت ميكنه تا بخوای بجنبی پيرت میكنه |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 10:30 توسط مهدی ابراهیمی |
|
|
عشق يعني چي؟ تا حالا فکر کردي عشق يعني چي؟ عشق يعني اينکه يکي بهت بگه از رنگ لباست خوشش مياد و تو هم از اون به بعد هميشه همون رنگو بپوشي ! تا حالا دلتنگ کسي شدي؟ اصلا ميدونيد دلتنگي چيه ؟ اونهم از بدترين نوعش؟ بزرگترين دلتنگي اينه که بدوني اون کسي که دوسش داري هيچ وقت مال تو نميشه . اينکه بدوني يه روزي از کسي که دوسش داري بايد جداشي حالا چه بخواي چه نخواي . تا حالا فکر کردي خوشبختي يعني چي ؟ خوشبختي يعني اينکه يکي يه گوشه دنيا باشه که دوست داشته باشه يکي باشه که پناه خستگي هات باشه يکي باشه که نگاهش وجودتو گرم کنه تا حالا فکر کردي آرامش يعني چه؟ آرامش يعني اينکه هميشه ته دلت مطمئن باشي که توي سينهء کسي که دوسش داري يه خونه گرم داري تا حالا فکر کردي زندگي يعني چي؟ زندگي يعني اينکه همه عمرت تلاش کني و جون بکني براي بدست آوردن اونچيزي که بهش ايمان داري زندگي يعني اينکه خودتو دوست داشته باشي براي اينکه توي دلت عشق اون هست تا حالا فکر کردي هدف يعني چي ؟ هدف يعني صبح که از خواب پا ميشي بدوني اون روز بايد چيکار کني ؛ بدوني اون روز بايد از کدوم مسير رد شي تا يه تلفن کارتي داشته باشه! تا حالا فکر کردي انگيزه چيه؟ انگيزه اونه که وقتي ميخواي بري سر قرار صد بار بري جلوي آينه و لباستو چک کني !!! تا حالا فکر کردي که قسمت يعني چي؟ قسمت يعني اينکه بشيني دست روي دست بزاري و هر طرف باد اومد تو هم بري قسمت يعني اينکه همه تنبلي ها و بي عرضگي ها رو بندازي گردن روزگار يعني بشيني مثل بدبختها به از دست دادن محبوبت راضي بشي به سرنوشت چي ؟ به اون فکر کردي؟ سرنوشت ديگه اوني نيست که از سرت نوشته سرنوشت يعني اينکه يه روز جلوي چشات رفيقت و تنها رفيقت تنهات بزاره و بگه « اين بازي روزگاره ... » حالا به خودت فکر کن ! خودتو تا حالا معني کردي ؟ و انسان يعني هميشه انتظار ... انتظار ... انتظار .... تقديم به اونايي که يک بار دوست داشتنو تجربه کردن زندگي همانند درياچه ايست که گاهي خشک و گاهي در تلاطم است. |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 23:23 توسط مهدی ابراهیمی |
|
|
با خط سرخ برروی گلبرگهای گل یاس هزار بار مینویسم دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 13:5 توسط مهدی ابراهیمی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 13:0 توسط مهدی ابراهیمی |
|
|
سلام دوستان امیدوارم که سال خوبی داشته باشید. و در سال ۸۵ در همه کارها موفق باشید از همه شما تشکر میکنم که به وبلاگ من سر زدین به خدا شرمنده اگه یه موقعه می بینید من دیر میام به وبلاگ شما دوستان سر می زنم چون خیلی سرم شلوغه راستی قالب وبلاگمو عوض کردم و یه غالب دیگه گذاشتم خیلی عشقولانس نه گفتم بذار یه قالب دیگه بذارم که به مطالب وبلاگم بخوره آخه می دونید هر کی کسیو دوست داره بهش گل رز میده منم همه این گلهای رز رو تو وبلاگم تقدیم می کنم به شما دوستان عزیز خودم خیلی دوستون دارم تا بد بای. |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 11:56 توسط مهدی ابراهیمی |
|
|
من و تو با لب تشنه تن خسته لب یک چشمه رسیدیم پیش رو مون آب زمزم سوختیم اما قطره ای هم نچشیدیم من همیشه با تو از روزای آفتابی میگفتم بهترین ترانه ها رو با صدای تو می شنفتم تک سوار تو رسید ه در بیا از کوه سپیده کی بجز من برات از عا شقی گفته کی بجز من همه حرفاتو شنفته دلتو بزن به دریا بگذر از طلوع فردا سفر ما از غروب تا به غروبه اولین همسفرم اهل جنوبه من و تو با لب تشنه تن خسته لب یک چشمه رسیدیم پیش رو مون آب زمزم سوختیم اما قطره ای هم نچشیدیم عاشقیم ما عاشقِ تنهایی تلخ شبونه عاشقیم ما عاشق اشکای گرم عاشقنه من و تو با لب تشنه تن خسته لب یک چشمه رسیدیم پیش رو مون آب زمزم سوختیم اما قطره ای هم نچشیدیم شبم ازحادثه زخمی رنگ لاله صبح صادق همه آدمای دنیا بسیجن دشمنانه واسه فتح قلب عاشق رنگ آفتاب هم پریده آخرین لحظه رسیده سهم ما همینه که جدا بمونیم پر فریاد اما بی صدا بمونیم |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 11:1 توسط مهدی ابراهیمی |
|
|
ای خدا خیلی دل تنگم
دلم گرفته تنهام تنها
من همونم که همیشه غم وقصه ام بی شماره اونیکه تنها ترین حتی سایه ام نداره این منم که خوبی هام وکسی هرگز نشناخته اونکه در راه رفاقت همه ی هستی اش رو باخته هر رفیق راهی با من دو سه روزی همسفر بود ادعای هر رفاقت واسه من چه زود گذر بود هر کی با زمزمه عشق دو سه روزی عاشقم شد عشق اون باعث زجر همه ی دقایقم شد اونکه عاشق بود و عمری از جدا شدن می ترسید همه حراس وترسش به دروغش نمی ارزید چه اثر ازین صداقت چه ثمر از این نجابت وقتی قد سر سوزن به وفا نکردیم عادت چه بگویم؟ کدام یک از حرفهای دلم را؟ خستهام ! از نامهربانیها خستهام ! آری روزگارم به سختی میگذرد. اشک مرا میشناسد چرا که همیشه مرا در بیابانهای احساساتم یاری میکند و هر زمان که احساس دلتنگی و غم و غصه در روحم پیچیده میشوند برای نجاتم به سراغم میآید. میدانی! مدتهاست قلب بیمارم را به مشت گرفته و به گدایی محبت آمدهام. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 22:43 توسط مهدی ابراهیمی |
|
|
معلم ۲ خط موازی روی تخته سیاه کشید ..خطها یکدیگر را دیدند وبه هم دل بستند آنها عاشق هم بودند ..ناگهان معلم با صدای بلند گفت: ۲خط موازی هرگز به هم نمیرسند ...۲خط بر خویش لرزیدند...از تخته جدا شدند و در کنار هم به راه افتادند..به هر کس میرسیدند فقط ۱ سخن را با لحن قاطع میشنیدند که دو خط موازی هرگز به هم نمیرسند ..بالاخره به نقاشی رسیدند نقاش نگاهی به آنها کرد و دست به کار شد..او آنها را در غروبی عاشقانه بر ۲ ریله موازیه بی انتهای ۱قطار به هم رساند.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 22:37 توسط مهدی ابراهیمی |
|
|
امیدوارم سال خوبی داشته باشيد.
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 22:19 توسط مهدی ابراهیمی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 22:17 توسط مهدی ابراهیمی |
|
|
نوروز مبارک
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 22:16 توسط مهدی ابراهیمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گناهت را نمي بخشم
تو را با ديگري ديدم که گرم گفتگو بودي با او آهسته ميرفتي سراپا محو او بودي صدايت کردم و بر من چو بيگانه نگه کردي شکستي عهد ديرين را گنه کردي گنه کردي گناهت را نمي بخشم چه شبها را که من تنها به ياد تو سحر کردم چه عمري را که من بيهوده به پاي تو هدر کردم تو عمرم را هدر کردي گنه کردي گنه کردي گناهت را نمي بخشم همين بود آن صفايي را که ميگفتي همين بود آن وفايي را که ميگفتي تو که خود اين چنين بودي چرا روزم سيه کردي گنه کردي گنه کردي گناهت را نمي بخشم |
| پیوندهای روزانه |
|
یه سایت بازی توپ آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
داستان عشق |
|
RSS
|